|
عشق و دیگر هیچ اللهم صل علی محمد و آل محمد
| ||
|
به هر دیوار این دنیا نوشتم نقی زیباترین نام جهان است پی نوشت : لعنت خدا بر شاهین نجفی.نمیدونم با خوندن اون ترانه کذایی چی رو میخواست ثابت کنه.ولی میدونم بهش ثابت شد که الان جز منفور ترین آدمای روی زمین در بین مردم ایرانه.قطعا به جز کسانیکه خودشون هم مثل شاهین نجفی ناپاک و فاسد هستن،همه مردم ایران،حتی اونایی مثل من که اصلا این ملعونو نمیشناختن و حالا با این ترانه اونو شناختن،الان به شدت از او متنفر هستند.حتی بیشتر از سلمان رشدی. نه اینکه نعوذبالله توهین به امام هادی(نقی) برای ما شیعیان سنگین تر از توهین به پیامبربزرگ اسلام باشه،بلکه به این علت که سلمان رشدی خودشو خیلی گرونتر از این شاهین نجفی کثیف فروخت.شاهین نجفی خودشو به قیمت "هیچ" فروخت و در ازای این فروش،برای خودش رسوایی،بی آبرویی دست و پا زدن توی لجن و حکم ارتداد رو خرید.هر چند که شاهین نجفی در حال حاضر چهره محبوب BBC و VOA هستش،ولی همین هم نشون دهنده اینه که شاهین نجفی آلت دست و بازیچه چه کسانی شده. لعنت خدا بر او. بعد نوشت : به زودی متن ترانه این ملعونو توی وبلاگ قرار میدم تا کسانیکه نمیدونند این بی شرف چی خونده،متوجه بشن! [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
ای زندگی بردار دست از امتحانم شعر از استاد فاضل نظری پی نوشت : احساس کردم اینکه پشت سر هم بخوام خاطرات سفرمو بنویسم ،شاید برای مراجعه کنندگان عزیز به وبلاگ،خسته کننده باشه.به همین دلیل تصمیم گرفتم لابلای مطالب مربوط به خاطراتم،از مطالب دیگه هم استفاده کنم.ضمن اینکه این شعر هم واقعا به نظر من زیبا و پرمحتوا به نظر رسید و دوست داشتم در وبلاگم این شعرو بنویسم. [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
بعد از خواندن نماز صبح در روز چهارم حضور در عراق و وداع با امیرالمومنین (ع) وبرگشت به سمت هتل و صرف صبحانه،بار خود را بستیم و برای حرکت به سمت کربلای معلی آماده شدیم.حوالی ساعت 9 صبح بود که از نجف خارج شدیم.مقررشده بود که در بین راه عزیمت به کربلا،بر سر مزار طفلان مسلم برویم.طفلانی که بریده شدن سرشان به طمع دریافت کیسه ای درهم و دینار،نشان از شقاوت و پلیدی کسانی است که خون به دل خاندان پیامبر کردند.تصور اینکه چگونه سر دوطفل بی گناه را از تن جدا کردند،انزجار و تنفر را در وجودمان از آن مردمان فاسد و بد عهد،صد چندان میکند.محمد و عبدالله فرزندان مسلم ابن عقیل، پسر عمو وفرستاده حسین (ع) به سوی مردم کوفه برای بیعت گرفتن از آنها بود که داستان شهادت مسلم را همه میدانیم.اما این دو طفل چه گناهی داشتند که باید کشته می شدند؟ شاید گناه آنها معصومیت شان بود،همان گناهی که تمامی اهل بیت و خاندان رسول الله را به همان علت به شهادت رساندند. با عبور از میان چندین دهات که راههای نیمه آسفالته-نیمه خاکی داشتند و گذر از میان نخلستانها و باغات متعدد به قبوراین دوطفل رسیدیم که حالا دیگر دارای بارگاه هستند و بارگاه آنها در حال توسعه و بهسازی است.بعد از زیارت قبور این دوطفل معصوم، دوباره در مسیر کربلا قرار گرفتیم.دقیقا موقع اذان ظهربه کربلا رسیدیم.کربلا،آرزوی تمام شیعیان و آنجاییکه قبله گاه دلهای عاشق است.در زمان جنگ تحمیلی،صدام برای شهرهای ایران اسامی عراقی انتخاب کرده بود.مثلا خرمشهر را "محمره" نامیده بود.این نامگذاری وی نشان از اعتماد به نفس و یقین او در فتح خاک ایران داشت.در جواب هم رزمندگان ایرانی میگفتند" کربلا،کربلا ماداریم می آییم". حالا که سالها از آن دوره جنگ تحمیل شده و دفاع مقدس و جانانه ما می گذرد،میبینیم که بیراه هم نمی گفتند رزمندگان ما، ما کربلا را فتح کردیم. پس از ورود به شهر کربلا،به سمت هتلی که برای اقامت ما در نظر گرفته شده بود رفتیم.متاسفانه تحویل چمدانها و کیفها به ما و جاگیر شدنمان در هتل ،مدت زمان زیادی را از ما گرفت و سعادت اقامه نماز ظهر و عصر را بصورت جماعت در حرمین شریفین امام حسین(ع) ویا اباالفضل العباس از کف ما رفت. نماز را در هتل خواندیم،ناهار را میل کردیم و تا درون اتاقهای خود جاگیر شدیم،ساعت 4 عصر شده بود.کمی استراحت کردیم و بعد از آن غسل زیارت نمودیم و خود را معطر نمودیم و عازم حرمین شریفین شدیم.چه هیجانی برمن حاکم شده بود،همان حسی که موقع زیارت حرم مطهر امیرالمومنین به من دست داده بود.از هتل ما تا حرم حضرت عباس 10 دقیقه بصورت پیاده فاصله بود و از حرم حضرت عباس تا حرم امام حسین(ع) هم در حدود 5 دقیقه فاصله.همانند نجف و حرم آقا علی(ع)، شرایط امنیتی شدیدی در ایستگاه های بازرسی منتهی به حرمین شریفین موجود در کربلا حاکم بود.پس از عبور از اولین ایستگاه بازرسی،گنبد طلایی رنگ آقا اباالفضل را مقابل چشمان خود دیدم. حالا حرم آقا در فاصله حدود 500 متری من بود.باورم نمیشد،خدای من ، من و حرم عباس(ع)؟،من و حرم حسین(ع) ؟ به همین راحتی که هیچگاه فکرش را نمیکردم این سعادت نصیبم شده بود. به ناگاه،روضه حضرت عباس در دلم بر پا شد،قدی بلند و قامتی رشید، بازوانی ستبر،چشمانی نافذ که یادآور چشمان پدرش علی(ع) بود،لبانی تشنه،و درونی که از خجالت اربابش حسین(ع) آشوب بود،ذهنی که پر بود از ضجه های کودکان تشنه لب و ... وای که ابالفضل چه کشید.ابالفضل معرفت را شرمنده خودش کرد. آرام آرام به سمت حرمش رفتم و چشم از گنبدش بر نمیداشتم.نزدیک حرم که شدم،یک ایستگاه بازرسی دیگر بود که در فاصله حدود 50 متری درب ورودی حرم قرارداشت.از آن ایستگاه بازرسی هم عبور کردم و به سمت کفشداری حرم رفتم و کفشهای خود را تحویل دادم.حالا آماده ورود به حرم بودم.بر لبانم " السلام علیک یا ابالفضل العباس" جاری بود و در دلم غوغایی به پا بود.بر درب و دیوار حرم مطهرش بوسه میزدم و خود را به سمت ضریحش می کشاندم.با خواندن زیارت مخصوص آن حضرت و اخذ اذن ورود،خود را به ضریحش رساندم و جسم و جانم را تبرک دادم. واقعا حس عجیبی بر من حاکم بود.حسی غیر قابل بیان. پس از خواندن زیارت و نماز مستحب،خود را برای اقامه نماز مغرب و عشا در حرم حضرت عباس(ع) آماده نمودم.نماز را خواندم و حالا عزم حرکت به سمت حرم امام حسین(ع) را داشتم.بعد از خروج از حرم حضرت عباس(ع) با گام گذاردن در مسیری که آن را بین الحرمین می گویند،خودم را هر لحظه به حرم باشکوه و ملکوتی امام حسین(ع) نزدیکتر میدیدم. هیجان و اشتیاق در من پس از زیارت بارگاه پاک و مقدس حضرت عباس(ع) به اوج خود رسیده بود، همچنانکه گامهای خود را بر میداشتم،چشمانم بر پرچم سرخ رنگ بالای گنبد طلایی حرم امام حسین(ع) خیره مانده بود،پرچمی که نورافکنهای موجود، سرخی آنرا در شب به خوبی نمایان می ساخت و باد ملایمی که میوزید،آنرا به رقص در می آورد.بر خلاف زمانیکه به سمت حرم حضرت عباس میرفتم و در دلم برای مظلومیتش روضه می خواندم،هنگام نزدیک شدن به حرم امام حسین(ع) به هیچ چیز نمی توانستم فکر کنم.گویی در این دنیا نبودم.از خود بیخود شده بودم و بی قرار بی قرار بودم. کفشهای خود را تحویل دادم و از ایستگاه بازرسی مقابل درب ورودی حرم عبور کردم و وارد حرم شدم. پشت سر هم به آن حضرت سلام میدادم "السلام علی الحسین،وعلی علی ابن الحسین،و علی اولاد الحسین،وعلی اصحاب الحسین،السلام علیکم جمیعا ورحمه الله و برکاته".
ادامه دارد.
پی نوشت :در نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند
[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
روز سوم حضور در نجف اشرف( با احتساب روز ورود به نجف به عنوان روز اول) مطابق روز قبل نماز صبح رو در حرم مطهرامیرالمونین خوندیم و بعد از زیارت و دعا به سمت هتل برگشتیم و صبحانه رو میل کردیم.بعد از خوردن صبحانه مثل روز قبل عازم کوفه شدیم.ولی اینبار به قصد حضور در مسجد کوفه.مسجد کوفه مسجد عجیبیست.مسجدیست که مطابق بعضی از روایات بیش از هزار نفر از انبیاء و اوصیای الهی طی دوران رسالت خودشون،در این مسجد نماز و اطاعت خداوند متعال رو بجا آوردند.مسجدی که داستانهایی که در اون بر اسلام رفت بر هیچ کس پوشیده نیست. از ضربت خوردن مولا علی(ع) در این مسجد تا حکومت کردن ابن زیاد ملعون و سازماندهی مردم کوفه برای قیام بر علیه حسین بن علی در این مسجد گرفته تا حکومت مختار ثقفی بعد از گرفتن انتقام خون امام حسین و خاندان مظلومش در این مسجد و . . . همه بیانگر اینست که مسجد کوفه بلاها و ابتلاهای فراوانی رو شاهد بوده.وکوفه،شهری که مردمش در طول تاریخ به بد پیمانی و بی تقیدی به عهد و قول خود،معروف اند.
تصویر قدیمی مسجد کوفه(مربوط به حدود یکصد سال پیش) گفته می شه که مسجد توسط حضرت آدم ساخته شده و پس از مسجد الحرام قدیمی ترین مسجد جهان است. علمای شیعه و سنی در فضیلت مسجد کوفه بر دیگر مساجد (به جز مسجدالحرام و مسجدالنبی (ص)) به تفصیل سخن گفتن. از رسول خدا (ص) روایت شدهاست که مسجد کوفه مسجد پربرکتی است که خداوند آن را برای اهلش برگزیدهاست و روز قیامت برای نمازگزارش شفاعت میکند. مولاعلي(ع) نيز در اين باره مي فرمايند: خواندن نماز نافله در اين مسجد معادل انجام عمره در كنار پيامبر اكرم(ص) و خواندن نماز واجب در آنجا مساوي انجام دادن حج با رسول اكرم(ص) است. در اين مسجد هزار پيغمبر و هزار وصي پيغمبر نماز خوانده اند. یکی از بابهای ورود به مسجد(دربهای ورود) به نام باب الثعبان(باب الفیل) است که ورود از این باب بسیار توصیه شده است.دلیل نامگذاری این باب به <الثعبان> اینست که در زمان خلافت علی(ع) هنگامیکه آن وجود مقدس بر روی منبر در حال وعظ و خطابه بود،ورود موجودی عظیم الجثه و عجیب الخلقه به مسجد،همه را ترسانده بود.این موجود آهسته آهسته به سمت منبر و حضرت علی(ع) رفت و از پله های منبر خود را آرام آرام بالا کشاند تا نزدیک مولا شد،در این هنگام آقا نیز گوش مبارک خود را نزدیک دهان آن موجود کرد و آن موجود در گوش آقا چیزی گفت که صدای عجیبش را همه شنیدند.سپس آقا دهان مبارکش را به گوش آن موجود نزدیک کرد و در گوش وی چیزی گفت،بعد از آن همه دیدند که آن موجود آهسته آهسته از پله های منبر پایین آمد و در زمین فرو رفت و نا پدید شد.همه مات و مبهوت بودند و از مولا داستان را پرسیدند که مولا پاسخ دادند : او از بزرگان جنیان بود و در امر قضاوت برایش مشکلی پیش آمده بود،آمد و از من پرسید و وقتی جواب را به او گفتم،رفت. به همین علت این درب را به نام <باب الثعبان > به معنی درب اژدها نامگذاری کرده اند.چرا که اژدها از این درب وارد مسجد شده بود. البته در زمان حکومت بنی امیه(لعنه الله علیهم اجمعین) به دلیل اینکه این درب و نام آن یادآور کرامت حضرت علی(ع) بود ،با بستن فیلی به جلوی آن تصمیم به تغییر نام آن از باب الثعبان به باب الفیل داشتند.به همین علت به این درب،باب الفیل هم می گویند.
تصویر جدید مسجد کوفه در این مسجد مانند مسجه سهله مقامهای متعددی وجود دارد که نماز و دعا خواندن در این مقامها بسیار ثواب دارد. - مقام امام على (ع) وخانه آن حضرت كه مجاور مسجد است. - مقام یامكانى كه سفینه نوح در آن فرود آمد. - مقام تنور؛ امام صادق(ع) در باره این مکان
فرموده اند: حضرت نوح (ع) نجار بود. او نخستین كسى است كه كشتى ساخت. آن حضرت
950 سال قوم خود را ارشاد و هدایت كرد، آنها در تمام این مدت او را مسخره كردند،
پس از خدا خواست كه احدى از آنها را روى زمین باقى نگذارد. خدا به او وحى كرد كه
یک كشتى بسازد. امیرمؤمنان (ع) در
ضمن شمارش ویژگىهاى مسجد كوفه فرموده اند: حضرت نوح كشتی اش را آن جا ساخت، از
تنور نیز همان جا آب جوشید. خانه نوح و محل عبادت او نیز آن جا بود. در زاویه راست
آن آب از تنور جوشید. - مقام دکة القضا، مکانی که حضرت علی (ع) در آن نشسته و به قضاوت می پرداختند. همینطور محراب مسجد که محلیست که مولا علی در آنجا ضربت خورد.مقام نوح و مقام امام زین العابدین(ع) و مقام امام صادق(ع) نیز در این مسجد وجود دارد. مقام حضرت رسول نیز در این مسجد وجود دارد که مجاور یک قطعه ستون سنگی است که در قدیم نصب شده بود و از آن به عنوان شاخص قبله با توجه به تابش نور خورشید و سایه آن،استفاده می شد. داستان این مقام هم بدین ترتیب است که زمانیکه رسول گرامیمان به معراج می روند،در عرش متوجه شان و جایگاه مسجد کوفه می شوند و برای خواندن نماز در این مسجد فرود می آیند و پس از خواندن نماز مجددا به عرش می روند.محلی که آن وجود مبارک نماز بجا آورده اند را مقام حضرت رسول می نامند. کلیه مقامها به جز مقام آدم و امام زین العابدین و محراب علی(ع) همگی در محوطه بیرون از خود مسجد مرکزی کوفه هستند و در واقع در حیات مسجد کوفه قرار دارند. مقبره مختار ثقفی،هانی ابن عروه و مسلم ابن عقیل نیز در این مسجد قرار دارند. همانطور كه قبلا اشاره شد ودر روایات متعدد آمده است، این مسجد فضیلت بسیارى دارد كه اگر مردم این فضیلت را بشناسند، مشتاقانه به سوى آن روى مى آورند. در باب این فضیلت ها همین بس كه مسجد كوفه خانه آدم، نوح، ادریس، مصلای ابراهیم، خضر، امام على وهزار پیامبر وهزار وصى بوده ویك ركعت نماز در آن معادل هزار ركعت نماز است. جای شما خالی،نماز خواندن در همه این مقامها لذت و آرامش خاصی به ما میداد.اما . . . اما محراب علی(ع).وای که داغ ما را تازه کرد.در داخل صحن مسجد برای تبرک جستن از محل محراب مولا علی، صف گرفته بودیم.محرابی که خون مطهر سر مبارک مولایمان علی در اونجا محاسن مبارک آن حضرت را خضاب نمود.لعنت خدا بر ابن ملجم.
محراب حضرت علی(ع)-( قسمتی که شبیه درب است) در داخل مسجد یک گروه از جوانان دانشجوی مشهدی غوغایی به پا کرده بودند.به گونه ای عزاداری میکردند که مو را بر بدن آدم سیخ میکرد.به جرات میگم تا حالا چنین عزاداری ندیده بودم.حدود 30-40 نفر جوان دانشجو چنان عاشقانه عزاداری میکردند که همه رو مات خودشون کرده بودند.آهسته آهسته همه زائرین به دور اونا جمع شدند و عجب عزاداری شد.واقعا عجب عزاداری شد.دو سه تا مداح داشتن که نوبتی مداحی میکردند و شعرهایی که میگفتند واقعا انسان رو از خود بیخود میکرد.چنان سینه میزدند که تمام صحن مسجد میلرزید.فریادهای "یا زهرا" و "یا حسین" و "یا علی" و " یا مهدی" که در صحن مسجد طنین انداز میشد،دیوارهای مسجد رو میلرزوند.الله اکبر.عراقیهایی که اونجا بودند و برای زیارت اومده بودند، از تعجب دهانشون باز مونده بود.بی نظیر بودند این بچه های مشهد.معرکه بودند.واقعا جای شما خالی. همه رو به گریه انداختند.همه برای علی و فاطمه و حسین و مظلومیت خاندانیکه وارث رسول اسلام بودند ولی بدترین جور و جفاها در حقشون شده بود،زار میزدند.السلام علیکم یا اهل البیت النبوه. گفتنیها از این مسجد زیاده.ولی مجال و حوصله کم. ان شا الله روزی همه بتونن برن اونجا تا از نزدیک ببینین و لمس کنند که من چی میگم. بعد از نماز و زیارات و ادعیه ای که مخصوص اون مسجده و همه رو بجا آوردیم،نماز ظهر و عصر را در داخل خود صحن مسجد کوفه یعنی جاییکه علی (ع) امام جماعت بود و حسن و حسین و (ع) و صحابه باوفای مولامون به او اقتدا میکردند،خوندیم. چه سعادتی نصیبمون شده بود. بعد از اقامه نماز ظهر و عصر برای صرف ناهار به هتل برگشتیم و تا شب برای خرید و یا زیارت حرم مولا علی(ع) آزاد بودیم. من عصر به حرم رفتم و تا نماز مغرب و عشا اونجا بودم.سحر روز بعد،یعنی روز چهارم،برای نماز صبح و وداع با مولا به حرم رفتیم.چه سخت بود وداع.چه ناتوان بودیم برای جدایی از آقا. چه حرم با صفایی داشت آقا.دلم هوای حرمتو کرده آقا. یا علی.
ادامه دارد. [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
بعد از نمازهای پنج گانه،معمولا بدلیل اینکه اوج شلوغی حرمهای مطهر ائمه هستش،طواف و زیارت ضریح مطهرشون از نزدیک کار واقعا سختیه.بعد از نماز مغرب و عشاء ، یعنی در واقع اولین نمازی که در حرم مولایمان "علی" خوندیم،اطراف ضریح واقعا شلوغ بود.منتهی بعد از حدود نیم ساعت از نماز مغرب و عشاء که ما با سینه زنی و مداحی سپری کردیم،اطراف ضریح خلوت تر شده بود و شرایط برای رسیدن به آرزومون که همون لمس پنجره های مربع شکل کوچک ضریح پاک آقا بود،مهیا شده بود.خدای من، چه حالی داشتم.رفتم جلو و خودمو به ضریح رسوندم.انگشتامو به ضریح حلقه کردم و خودمو به جلو کشوندم.حالا دیگه ضریح در آغوش من بود و یا بهتر بگم،من در آغوش آقا علی ابن ابیطالب بودم. آقا آغوششو چه عاشقانه باز کرده بود برای من،منی که میدونم کم لیاقت تر ازین حرفها بودم و هستم. برای لحظاتی انگار تو این دنیا نبودم.نه چیزی می دیدیم و نه چیزی میشنیدم.نمیدونم چقدر طول کشید ،ولی با ضربه یکی از زائرین به خودم اومدم که میگفت"آقا حرکت کن،برو جلو". به سمت جلو حرکت کردم و یک طواف بدور ضریح آقا کردم.بعد هم فاصله گرفتم و دعای زیارتو خوندم و چند رکعت نماز.اون شب هیچ کس از دوستان و آشناها در خاطرم نیومد و فقط به فکر خودم بودم.خودخواهی کردم دیگه! ساعت هشت و نیم غروب بود که به هتل برگشتیم و مستقیم به رستوران هتل رفتیم.اسم هتل ما " قبطان" بود و درست مقابل اداره مبارزه با مواد مخدر بود! اینکه آدم از زیارت بیاد و از یه سفر طولانی خسته و کوفته باشه وببینه که شام آماده روی میزها قرار داره،انصافا لذت بخشه. روز بعد،یعنی روز دوم حضور در شهر نجف بعد از خوردن صبحانه راهی حرم شدم. تا حوالی ظهر در حرم بودم و بجای همه دوستان و اقوام و فامیل و همه کسانیکه به فکرم اومدند،از زنده و مرده،دعا کردم و به نیابت از همه نماز خوندم و زیارت کردم.نماز ظهر را هم به جماعت در حرم اقامه کردیم و برای صرف ناهار به هتل برگشتیم.بعد از خوردن ناهار،آماده حرکت به سمت شهر کوفه ومسجد حنانه شدیم.مسجد حنانه جاییه که سر مبارک اباعبدالله الحسین رو پس از اینکه از پیکر مطهرش جدا کردند،در این مسجد به نزد ابن زیاد ملعون آوردند(السلام علیک یا اباعبدالله).تصورش خیلی سخت بود که روزی سر مقدس امام حسین در اینجا برای دلخوشی عده ای حاکم فاسد قرارداده شده بود.بعد از زیارت و خواندن نماززیارت در این مسجد به سمت مقبره کمیل ابن زیاد راهی شدیم.کمیل از صحابه مخصوص امام علی بود که از امیرالمونین طلب آموزش یک دعای مخصوص کردند و حضرت هم در پاسخ به وی دعای مشهور"کمیل" را انشاء کردند و کمیل نیز آنرا مکتوب نمود و امروزه از موثرترین و کارآمد ترین ادعیه موجود هست که شبهای جمعه قرائت میشه. دعایی که این قسممتش خیلی منو تحت تاثیر قرار میده : يا اِلهى وَسَيِّدِى
وَمَوْلاىَ وَرَبّى ،صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ وقتی انسان این دعا را میخونه واقعا از فصاحت و بلاغت و خلوص امیرالمومنین متعجب میمونه.چقدر زیبا تونسته با خدای خودش راز و نیاز کنه. الله اکبر. بعد از زیارت بارگاه کمیل ابن زیاد(علیه الرحمه) به سمت مسجد سهله حرکت کردیم. مسجدی که در شهر کوفه قرار داره و از قداست فراوانی برخورداره.این مسجد از قدیمی ترین مساجدیست که منتسب به مولا و امام عصرمان،حضرت مهدی(عج) است . قداست این مسجد به گونه ایست که بعد از مسجد کوفه بالاترین شان و جایگاه را داراست.میدانیم که بعد از مسجد الحرام،مسجد کوفه متعبرترین و مقدس ترین مسجد در میان مسلمانهاست،به گونه ای که انسان مختار است که نماز خود را در این مسجد بصورت کامل بخواند. مسسجد سهله هم بعد از مسجد کوفه جایگاه ویژه ای داره و طبق فتوای اکثریت مراجع،در این مسجد هم می شود نماز را بصورت کامل بجا آورد. در بخشهای مختلف صحن مسجد محرابهایی ساخته شدهاست که به نام پیامبران و اهل بیت نامگذاری شدهاند و در اصطلاح آنها را مقام میخوانند. این مقامها عبارتند از: 1-مقام ابراهیم نبی2-مقام یونس نبی3-مقام ادریس نبی4-مقام صالح نبی5-مقام امام سجاد6-مقام امام صادق7-مقام امام زمان. این مقامها مکانهایی هستند که انبیاء و ائمه مذکور در آنها نماز و اطاعت خداوند را بجا آورده اند.هر یک از این مقامها ادعیه مخصوص به خود داره و در هر کدام از آنها،خواندن دو رکعت نماز بسیار توصیه شده که ما این کار ها رو انجام دادیم.حس و حال خاصی بر این مسجد حاکمه. طبق بسیاری از روایات در دوره حکومت امام زمان(عج) این مسجد محل زندگی ایشان خواهد بود(ان شاالله). قبل از اذان مغرب،بصورت دسته جمعه زیارت عاشورا را خواندیم که بسیار لذت بخش و فرح بخش بود.بعد هم برای اقامه نماز مغرب و عشاء در این مسجد مقدس آماده شدیم. نماز را که خواندیم به سمت هتل برگشتیم. ادامه دارد [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
ساعت 5 صبح از اهواز به سمت مرز چذابه حرکت کردیم.نماز صبح رو در یک مسجد بین راهی حوالی سوسنگرد بصورت جماعت بجا آوردیم و مجددا به راه افتادیم.حدودا ساعت 7 بود که به مرز رسیدیم.شور و هیجان عجیبی آروم آروم وجودمو فرا میگرفت.مرز،جایی که خروج از سرزمین مادری و ورود به سرزمینی غریبه برای من شروع میشد، یه حس غربت و دل آشوبی رو درونم زنده میکرد.چذابه ، محلی که در دوران جنگ تحمیلی شاهد شهادت جوانان رشید و مخلص این مرز و بوم بدست رژیم متجاوزعراق بود و حالا محلی برای ورود به خاک همون عراقی که روزی دشمن ما بود و عزیمت به سمت قبله گاه دلهای عاشق ! چه حیرت آورست این چذابه. بعد از انجام مراحل قانونی در محل مرز ایران و خروج از خاک مقدس ایران،وارد خاک عراق شدیم و در اونجا هم ما بقی مراحل قانونی انجام شد. حالا دیگه آماده حرکت به سمت نجف بودیم.السلام علیک یا علی بن ابیطالب. یا علی، دلم برات تنگ شده، هنوز هم باورم نمیشه که من،منه کمترین،منه نا لایق، میهمان علی (ع) شده بودم.چه سعادتی نصیبم شده بود. اشک در چشمانم حلقه زده و حس و حالیکه موقع حرکت به سمت نجف داشتم،دوباره در من زنده شده.واقعا حسی وصف نا شدنی و غیر قابل بیان. به محض ورود به خاک عراق، در قسمت گمرک عراق که در محل مرز وجود داشت،انبوهی از ماشینهای نظامی که اونجا وجود داشت،توجه همه رو به خودش جلب کرد.این در حالی بود که به جرات میگم در مرز ایران اصلا خبری از ماشین و یا نیروهای نظامی نبود.واقعا عجیب بود اینهمه تفاوت. همین مسئله از همون ابتدا ترس و واهمه زیادی به دل همه ما انداخت. ساعتهای خودمون رو به وقت محلی عراق تنظیم کردیم.ساعت به وقت عراق 10 دقیقه به 10 بود که به سمت نجف راه افتادیم.فراموش کردم بگم که در محل مرز،اتوبوس حامل ما که ایرانی بود از ما جدا شد و اتوبوس عراقی جایگزین اون شد. حدود ساعت 12 بود که برای کمی استراحت و ادای فریضه نماز توقف کردیم.حضور چهار نفر (که معلوم بود مسلح هستند) با یک ماشین وانت شاسی بلند،که کنار اتوبوس ما توقف کرده بودند، نظر منو به خودش جلب کرد.احساس بدی بهم دست داده بود. میگفتم نکنه اینها سارق و یا تروریست باشن! نماز رو خوندیم و مجدد به راه افتادیم. در طول مسیر،اون ماشین که در پاراگراف قبل اشاره کردم، با افراد مسلحی که درون ماشین بودند ، مدام در پشت سر ما رو تعقیب می کردند. گذشت تا اینکه به ورودی شهر نجف رسیدیم و اینجا بود که متوجه شدم اون ماشین و افراد مذکور، اسکورتهای ما بودند تا در صورت بروز مشکل ، به فریاد ما برسند! تقریبا ساعت3 بعد از ظهر بود که وارد نجف شدیم . هیجان من به اوج رسیده بود. به هتل محل اقامت رفتیم و بعد از جاگیر شدن و استراحت مختصر، غسل زیارت انجام دادیم و لباسهای تمیز به تن کردیم و با زدن عطر و گفتن بسم الله، به سمت حرم مولای محبوبمون "علی" حرکت کردیم.از هتل تا حرم مولا،یک ربع پیاده و 5 دقیقه با ماشین،مسافت بود.ما به دلایل امنیتی و همچنین خستگی ناشی از سفر،با اتوبوس به سمت حرم حرکت کردیم. ویرانیهای فراوان در شهر نجف و خرابیهای خانه های اطراف حرم امام، اولین چیری بود که در نجف ما رو مبهوت خودش کرده بود.کابلهای برق که بصورت تار عنکبوت در هم تنیده شده بود و اصلا خبری از شبکه برق نبود،زباله هایی که مدت ها روی هم تلمبار شده بود، خیابانهایی که پر بود از خاکروبه و مردمی که در فقر و بی بهداشتی آشکار زندگی میکردند.از همینجا بود که مظلومیت آقا امیرالمومنین و همینطور مردم شیعه عراق،دلمو سوزوند و منو در خودم فرو برد. از اتوبوس پیاده شدیم، درست مقابل دروازه بازرسی ورود به خیابانی که در حدود 800 متر طول داشت و منتهی به حرم مطهر میشد.از بازرسی گذشتیم و وارد خیابان مورد اشاره شدیم.خیابانی که دو طرف اون پر بود از "فندق" یا به زبان شیرین فارسی همون هتل(هتل به زبان عربی میشه فندق). من به شوخی میگفتم اینجا چقدر فندق هست،پس پسته و گردو و بادام کو !! از همون ابتدای خیابان، گنبد طلایی حرم آقا،هویدا بود.وای که چه هیجان و عشقی بر ما حاکم شده بود.الان که می نویسم اشک درون چشمانم جولان میده، انگار حرم آقا جلوی چشمامه.یا علی. از یک دروازه بازرسی دیگه گذشتیم و وارد محوطه ای شدیم که کفشداریها و اتاقهای امانات وجود داشتند.کفشها رو تحویل دادیم و با ولع و اشتیاق غیر قابل وصفی وارد دروازه دیگه ای شدیم که آخرین دروازه بازرسی برای ورود به صحن حرم بود.تا اینجا در سه مقطع مورد بازرسی قرار گرفته بودیم.تدابیر شدید امنیتی بیداد میکرد. وارد حرم شدیم.زبونم بند اومده بود.از شدت هیجان و ذوق ، نمیدونستم چطوری به آقا سلام بگم.اشک در چشمانم حلقه زده بود و پاهام سست شده بود.به هر سختی که بود وارد حرم شدم.دقیقا زمان اذان مغرب بود.صحن حرم مملو بود از ایرانیها.انگار که حرم آقا در ایران بود.اصلا هیچ کس احساس غریبی نمیکرد. قبل از اینکه بخواهیم ضریح مبارک آقا رو لمس کنیم و دستامونو با تمسک به بارگاه قدسی آقا، متبرک کنیم،خودمونو در صف نماز گذارها جای دادیم که نماز مغرب و عشا رو بخونیم. جالب اینجا بود که امام جماعت حرم آقا،همیشه یک روحانی ایرانیه و نماز عشا هم بصورت شکسته(جماعت) اقامه میشه. میگم که، انگار واقعا توی ایران بودیم. بعد از خوندن نماز، یکی از کاروانهای ایرانی که از اصفهان اومده بودن، یک گوشه از حرم شروع به مداحی و سینه زنی کردند که توجه همه زائرین رو به خودش جلب کرد و همه دور مداح باحال وبا احساس کاروان اصفهان،حلقه زدیم و شروع به سینه زنی کردیم.جای شما خالی،چه سینه زنی ای شده بود.چه حالی شده بود. چه زمانی فکرشو میکردم که یه روز توی حرم آقام علی(ع) سینه بزنم؟ ادامه دارد. [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
تصمیم دارم مختصری از خاطرات سفرم به عتبات عالیات و زیارت قبور ائمه معصومین مطالبی بنویسم.ولی قبل از اون میخوام یه دردایی که این سفر توی دلم ایجاد کرد رو بگم. این سفر مظلومیت و محرومیت شیعیان رو بیش از پیش برای من آشکار کرد.عراق، کشوریکه طی سالیان گذشته اسیر دست حاکمی دیکتاتور،خودخواه و شیعه ستیز بود.به گونه ای که طبق آمار از هر خانواده عراقی شیعه، حداقل یک نفرتوسط رژیم بعثی سابق و بوسیله مزدوران صدام ملعون کشته شده و بسیاری هم مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند.خاطراتی که بعضی از عراقیهایی که با اونا هم صحبت شده بودم بیان میکردند واقعا تکان دهنده بود.از انواع ظلمها وستمهایی که رژیم صدام در حق اونا روا داشته بود.یکی از عراقیها میگفت که صدام دستور داده بود که مدت زیادی هیچ کس حق بوق زدن با ماشین رو نداره ! و هیچ کسی هم جرات چنین کاری رو نداشت و اگر کسی هم بصورت سهوی اینکارو انجام میداد دستگیر و مجازات می شد. از بدبختی شیعیان عراق در دوره صدام که بگذریم به دوره ای میرسیم که آمریکاییها با حضورشون در عراق، دوره جدیدی از بدبختی و فلاکت رو برای اونا به ارمغان آوردند. فقر،خرابی ونا بسامانی،بیکاری و مهمتر از همه نا امنی از تحفه های حضور آمریکا در عراق هست.کاری ندارم به اینکه شاید این تاوانیه که مردم عراق باید بخاطر ناجوانمردیهای فراوانشون در طول تاریخ( از دوره ائمه معصومین و جفاهایی که در حق اونا کردند تا به امروز و ظلمی که درجنگ تحمیلی در حق ملت ایران مرتکب شدند) بپردازند. ولی واقعا جای تعجب و سوال داشت که شهرها و مناطقی که اکثریت جمعیت اون رو شیعیان تشکیل میدهند،از فقر و بی نظمی و خرابی بیشتری برخورداره.آیا اگه واقعا همین مردم،وهابی بودند باز هم اینچنین شرایط رو داشتند؟ یعنی آیا واقعا اینچنین مورد بی مهری و حتی ظلم بقیه کشورهای عربی قرار می گرفتند؟ به عنوان یک شیعه محب اهل بیت و مولا علی(ع) و اباعبدالله الحسین(ع) و دیگر معصومین مطهر و پاک از سلاله پیامبر اسلام،وقتی به قصد زیارت وارد عراق میشید،از همون ابتدا احساس نا امنی بدجوری شما رو اذیت خواهد کرد. با دیدن نیروهای نظامی فراوونیکه همه جا و متر به متر حضور دارند،این احساس بیشتر هم به شما القاء میشه. شرایط کاملا پلیسی و امنیتی عراق به دلیل نا امنی ها و انفجاراتیه که وهابیون و گروه های تکفیری انجام میدن.گروه هایی که معتقدند با انجام عملیات انتحاری که به کشته شدن خودشون هم منجر میشه و شیعیان زیادی به خاک و خون کشیده میشن،درهای بهشت و آغوش رسول الله به روی اونا باز میشه! غربت عجیبی در حرم حضرت امام حسن عسکری و امام هادی(علیهم السلام) در شهر سامرا وجود داره.شهریکه شهروندان اون رو اهل تسنن تشکیل میدن و اتفاقا در بین اونا وهابیون هم بسیار زیاد حضور دارند. بمب گذاری و انفجار بارگاه مقدس این دو امام بزرگ در چند سال پیش از این و تخریب کامل قبور آن دو بزرگوار،نمونه ای از عمق انحراف و فساد درونی کسانیه که مدعی هستند اسلام را بهتر از شیعه فهمیدند! وقتی وارد حرم این دو امام عزیز شدم، دلم بدجوری شکست.از مظلومیت شیعه،از مظلومیت ائمه اطهار. حرم این دو امام که چند سال پیش بطور کلی در پی انفجاریکه اشاره کردم،تخریب شده بود،هنوز بازسازی نشده و بارگاه این دو امام، بوی غربت و تنهایی میده. السلام علیک یا حسن العسکری السلام علیک یا علی النقی( هادی) ادامه دارد . . . [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
زکربلا اومدم ایندل جا مونده تو حرمت قرار دل زکفم برده غبار رو حرمت وداع با اباعبدالله خیلی سخت بود.با اینکه قبل از آن به زیارت پدر بزرگوارش حضرت علی ابن ابیطالب رفته بودم و بعداز آنهم قبور مطهر امامان معصوم موسی الکاظم،جوادالائمه،هادی و حسن عسکری علیهم السلام را زیارت کردم،اما سختی دل کندن از حسین(ع) و عباسش غیر قابل بیان است. انگار که دو دستی تو را میچسبند که " نرو،بمان . . . " . شاید به ظاهرما دستمان را به ضریح پاکشان قفل میکنیم و جسممان را به صحن و سرای با شکوهشان گره می زنیم،اما قفل و گره ای که آنها به قلب و روحمان می زنند خیلی قوی تر است.گویی آنها برما عاشقترند. [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
شنبه ، دوم اردیبهشت عازم سفر کربلا هستم. نائب الزیاره همه دوستان هستم. حلالم کنید. یا حسین. [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
همه ما میدانیم. . . میدانیم که مهدیه مکان است و فاطمیه زمان اما. . . همه ما عاشقانه لحظه شمار روزی هستیم که مهدیه زمان شود و فاطمیه مکان . السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج) السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س) [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ پامیسام ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||